توی بلاتکلیفی محضیم! تازگی ها دارم سعی میکنم کمتر غر بزنم. برای همین اولش میکم «نمیخوام ناشکری کنم اما» و چون اعتقاد دارم جملات قبل از «اما» رو باید بریزی دور، «اما»‍ش رو نمیگم و بعد غر هام رو میزنم. خداروشکر میکنم بابت خیلی چیزا ولی عزیزانم، خونه خریدن به اندازه ازدواج سخته. بخوام گرید بندی کنم یکی دو گرید آسون تر از ازدواجه، چون راحت تر میشه عوضش کرد.  توی بلاتکلیفی محضیم. دو تا خونه پسندیدیم، ولی وقتی استخاره گرفتیم برای معامله خوب نیومد. این آخری که ظاهرا خیلی کیوت بود. «حتما خدا برامون چیزی در نظر گرفته» حالا توی بلاتکلیفی محضیم، این املاکی که باهاش این دو تا خونه رو دیدیم، خیلی باحاله. دلم نمیخواد نا امیدش کنیم. (همین مونده که برای رودربایستی با مشاور املاک خونه معامله کنیم:)) ولی چه کنم. حرف حرف بالاسریه. راستی دعا میکنم همتون چندین و چند بار توی این استرس قرار بگیرید. و ازتون میخوام دعا کنید هر چی صلاحمون هست سریع تر برامون اتفاق بیافته. بلاتکلیفی خیلی سخته. خب. یادم اومد که دیروز پریروز داشتم همه جا جار میزدم که سر بلاتکلیفی خونه به مرحله راضیة مرضیة رسیدم. ولی به نظر میرسه اینطور نیست و دارم غر میزنم. امیدوارم غر زدنای همتون رو توی این تاپیک بشنوم.