این روزا دارم محکوم میبینم. خیلی توی نقد فیلم متخصص نیستم ولی به عنوان یه تماشا کننده میتونم با احتمال خوبی بگم نوع درامش شبیه رمانهای دهه های هفتاد و هشتاده. سکانس های فیلم خیلی شبیه فانتزی دخترای همسن و سالم بود. نویسنده همه جا از یه لحن استفاده میکنه. مثلا رفتن دنبال کسایی که پیش آرمند پرونده قضایی داشتن، پنج نفر شیش نفر. هر کدوم یه داستان متفاوت، زندگی متفاوت، آدم های متفاوت، هر کدوم از یه گوشه شهر. بعد همه مثل هم حرف میزدن. نوع جمله بندی ها همه عین هم. حتی حرف نزدن و گوش شنوا بودن آرمند و ادیب همه جا مثل هم. بامزهاست. بخوام از درامایی بگم که خوشم میاد. Pride and prejudice درام مورد علاقه من بود. Divergent هم دوست داشتم. احساس میکنم چیزایی که پنهان میمونن ارزشمند تر هستن. و عشقی که عیان نمیشه از سمت ریشه رشد میکنه. شاید مغزم داره برای چیزی که دلم میپسنده علت میتراشه. مغز من استادِ اینکاره. اینکه معادلاتش رو یه جوری بچینه که واسخش به نفع قلبم تموم بشه. این ماهیچه تپندهی خونی سمت چپ سینم داره همه رو کنترل میکنه. طوری که هممون فکر میکنیم اون بافت پروتئینس توی سر حاکمه. این هم احتمالا از همون دسته است و خلاصه که Divergent و Pride and Prejudice رو از اگه ندیدید از دست ندید.
.
.
.
› اگه درام قشنگ میشناسید معرفی کنید.